زندگی ام تبدیل به مغازه ای مملو از تابلوهای مختلف  شده... تصمیم دشواری است برایم انتخاب یکی از این همه تابلو ، وقتی که با دستی بر سینه مقابلشان می ایستم و به آنها خیره می شوم... شاید بهتر باشد از مغازه بیرون بروم دوری بزنم و بعد...  شاید بعدآ  بتوانم تصمیم بگیرم...